657
-
تاریخ: 1396/11/2 ساعت: 1:16
دیگه کم کم دارن میان :)۷ماه دوری برای ما که ببشترین ساعت های روز و تقریبا کل هفته باهم بودیم خیلی سخت به نظر میومد... سخت هم بود! ولی گذشت و این آخرین مرحله هم بگذره دیگه جدی جدی تموم میشه! هنوز درست و حسابی نخوندم.. اگه اون درصد تاثیر معدل نبود واقعا بیخیال بودم و میذاشتم هرچی میخواد پیش بیاد.. ولی...
632
-
تاریخ: 1396/9/23 ساعت: 17:26
کتاب سبز آبی که بی حوصله بسته شد و خط تیره روز پنجشنبه ... + یه خونه آروم و بی دغدغه آرزومه! وجود داره؟ یا باید ساخت؟ همین امروز فقط به خودم اجازه دادم در بطالت مطلق بگذرونم باید این وضعیت درست بشه ...
633
-
تاریخ: 1396/9/23 ساعت: 17:26
مشخص بود کم آوردم و افکار مالیخولیایی دوباره کل ذهنم و درگیر کردن! لازم بود که حتما امروز برم تا بعد یه ماه حرفاش و بشنوم که اطمینان بده راهم هنوز درسته ... چقدر خوبه که تو این دوره زمونه هست همچین آدمی که همه وقت و همه جا از هیچی کمکی دریغ نکرده.. امروز صبح قرار بود برم که به خاطر یکی از دانشجوها س...
634
-
تاریخ: 1396/9/23 ساعت: 17:26
همین الان اول آذر شد ... امروز یه خبر عجیب شنیدم. خیلی راحت سهمیه استعداد درخشان رو از دست دادم! فقط به خاطر یه بدشانسی تو اعداد و ارقام!!! وقتی شنیدم باورم نمیشد. مطمئنم قیافه م اینقدر داغون بود که مسئول امور آموزشی گفت خانوم ".." شما بدون اون سهمیه هم میتونی قبول بشی. ولی من اون لحظه فقط به امید ب...
635
-
تاریخ: 1396/9/23 ساعت: 17:26
یه مسمومیت شدید و فشاری که نفهمیدم چند بود دکتر و مجبور کرد بدون هیچ معاینه، مستقیم منو بفرسته زیر سرم و چندتا آمپول که باز اینقدر گیج بودم که نفهمیدم اصن کی تزریق کردن ... حال و احوالم اینقدر خراب بود که یه لحظه فکر کردم دیگه رفتنی شدم :/ جالب اینجاست که تو اون لحظه بیشتر از هرچیز به کتاب های باز ن...
636
-
تاریخ: 1396/9/23 ساعت: 17:26
دوست دارم بنویسم ، حرف بزنم و یه جوری همه این فکر و خیالاتی که از این سمت مغزم به اون سمت رژه میرن رو بریزم بیرون اما نمیدونم چرا نمیشه. فقط اینکه دیگه آخرین روزهای این دوره است و بعد شروع روزهای سخت ... تا یه ماه پیش زمان خیلی کند میگذشت ولی انگار آذر زیادی عجول شده روزها مث برق و باد میان و میرن.....
637
-
تاریخ: 1396/9/23 ساعت: 17:26
از اول بگم که طولانی نوشت :))) نمایشگاه کتاب بالاخره برگزار شد! بعد یه ماه تاخیر یه لیست داشتم ولی بعد از اینکه "جناب دکتر" معروف گفت جزوه رو فقط با بسته کامل میفروشه، مجبور شدم دنبال یه کتاب برای اون درس هم باشم. البته فقط همین نبود. وقتی گفتم بسته کامل نمیخوام یه کمی موج منفی هم فرستادن که به یه ن...
638
-
تاریخ: 1396/9/23 ساعت: 17:26
نمیدونم چرا حالم یه کمی عجیب غریب شده! فردا آخرین روز و دیگه تموم... ۴سال دانشجویی با همه خوب و بدی که داشت تموم میشه دلشوره دارم مث وقتی که ۳۱ شهریور بود و میدونستم از صبح روز بعد قراره یه مرحله جدید رو شروع کنم. حالا هم دقیقا همون حس و حال و دارم. با اینکه یه برنامه بلندمدت حداقل تا مهر سال دیگه د...
639
-
تاریخ: 1396/9/23 ساعت: 17:26
حتما نباید لباس فارغ التحصیلی پوشید، کلاه پرت کرد بالا تا بگی دیگه تمومِ. همین که دیگه قرار نیست ۸ صبح سر کلاس یا ازمایشگاه باشی یعنی تموم... امروز فارغ التحصیل شدم ... شیرینی بردیم آزمایشگاه و با کلی خنده و سلفی و عکس با بچه های هر بخش خداحافظی کردیم. سوپروایزرمون گفت مستقیم میری مقطع بعدی :) منم ب...
640
-
تاریخ: 1396/9/23 ساعت: 17:26
روزها با برنامه ثابتی که برای خودم ریختم میگذرن. تا ظهر خونه میخونم و بعد ناهار میرم کتابخونه. یکی از عوارض درس خوندن شکمو شدن هم هست :) و البته اعتیاد شدید به چایی :) کتابخونه نسبت به تابستون خیلی شلوغ شده و دیگه نمیتونم اون میز بزرگه که همیشه بساطم رو پهن میکردم داشته باشم ولی الان هم یه گوشه دنجی...
641
-
تاریخ: 1396/9/23 ساعت: 17:26
زنگ زده میگه کجایی؟ زودتر بیا دیگه دیر شد! آخه کی از یه دخترک خسته با مغز داغ کرده بعد چندساعت کتابخونه بودن انتظار داره که زودتر بیاد خونه و حاضر بشه تا برن عروسی؟؟؟ با پایین ترن ولوم صدا گفتم باشه میام. بعد بساطم و جمع کردم و آخرین کتاب رو هم که همون کتاب سبز آبی عزیزدل بود :) چپوندم تو اون کوله ک...
606
-
تاریخ: 1396/7/4 ساعت: 20:55
چندوقته نوشتنم نمیادنمیدونم چرا و چی شده! ولی این آخرین ساعت های تابستون و این وسط ترین روز سال رو باید نوشت ۹۶ هم نصف شد و همین قدر که گذشت برامون باقی مونده! این نصفه که گذشت زیادی بدو بدو داشتم از همون روز اول تا همین ساعت هر روزش به یه دغدغه گذشت و خداروشکر که هرچه انجام شد نتیجه داد حال و روزمو...
607
-
تاریخ: 1396/7/4 ساعت: 20:55
یه چیزی الان یادم اومددیشب با حس کلافگی عجیبی به خاطر این سرماخوردگی خوابیدم صبح که بیدار شدم هنوز فکرمیکردم وسط اون خوابم! خواب کورورش رو دیدم! چندوقته اصن خبری ازش نیست و این خواب رو نمیدونم چطور باید تعبیر کرد فقط میدونم خیلی دلم تنگ شده واسه اون روزا و کلاس ها و بچه ها... اگه بگن دوست داری به کد...
603
-
تاریخ: 1396/6/29 ساعت: 16:11
دور اول کتاب اصلی تموم شد... هرچند ناقص و با کیفیت متوسطزنگ زدم بپرسم کتاب عزیزدلی که خریدم رو باید با ترتیب خاصی بخونم یا نه تا گفتم سلام گفت کجایی کم پیدایی!!! ( دوهفته ای بود نرفته بودم) گفتم من که هستم و یه کمی از اوضاع و احوالم گزارش دادم اینکه دور اول تموم شده و من حس میکنم چیز زیادی یادم نیست...
604
-
تاریخ: 1396/6/29 ساعت: 16:11
امروز صبح گروه بندی کارآموزی و آخرین ترم مشخص شد.آزمایشگاه بیمارستان قلب ... چندترم پیش که اولین کارورزی رو رفتم کلی اینطرف اونطرف پرس و جو کردم تا یه جای خوب برم. آخه اونموقع همه فکر و ذهنم این بود که من بعد تموم شدن درسم میرم طرح و بعد هم کار! میگفتم مگه دیوونه م برم ارشد!!! حتی یادمه یه بار سرکلا...
605
-
تاریخ: 1396/6/29 ساعت: 16:11
واقعا نمیدونم با این پست های موقتی که گداشتم باید چه کنم!!!هربار اومدم بنویسم نشد... نمیدونم این یکی بالاخره ثبت میشه یا نه... از خستگی چشمام باز نمیشه امروز اولین روز کاری بود. میدونم با یه روز نباید قضاوت کنم اما به معنای واقعی مزخرف بود. مث همون شرایط کارآموزی قبلی :/ بیکار و بی هدف میچرخیدیم. تا...
599
-
تاریخ: 1396/6/6 ساعت: 2:00
مامان بزرگ خیلی باهوش. درست نیست این لفظ و بگم ولی اینجا که میتونمبنویسم کمی تا قسمتی هم فضول !!! دوست دارن بفهمن دور و بر چه خبره... با هزار بدبختی و از آخر هم با دروغ نبودن بابا رو ماست مالی کردیم البته که چندباری درحال حرف کشیدن از داداش کوچیکه بودن که خداروشکر به خیر گذشت. یعنی اون بچه هم فهمیده...
600
-
تاریخ: 1396/6/6 ساعت: 2:00
روز شلوغ پلوغی بودیعنی کلا این روزا زیادی شلوغه زیادی فکرم درگیره و البته یه کوچولو خسته! برنامه ها خوب پیش میره و به قول استادخان برگشتم به روزای اوج! ولی یه کمی انرژیم کم شده و بی نهایت مسافرت لازمم ... صبح ها سخت بیدار میشم اما وقتی یادم میاد که فقط همین یه فرصت رو دارم زود به خودم میام و با اسبا...
601
-
تاریخ: 1396/6/6 ساعت: 2:00
آدم ها حق دارن هرچندوقت یکبار بی حوصله باشن، دلشون بخواد به هیییچچیزی فکرنکنن و یه مدت هرچند کوتاه بیخیال عالم و آدم باشن... من این روزا دقیقا جزء همین آدم ها هستم! دیروز صبح خیلی راحت آلارم گوشی رو قطع کردم و بیخیال کتابخونه رفتن خوابیدم! الان وسط فصل آخر کتاب سبز دوست داشتنی، وسط اصطلاحات قلمبه سل...
602
-
تاریخ: 1396/6/6 ساعت: 2:00
چقدر خووووب بود این ادابازی امشبگروه صداسیما بعد از چندوقت یه هیجان درست و حسابی تجربه کردیم :) + بار انرژی منفی بعضی حرفا و حرکات اینقدر زیاده که ناخوادگاه میتونه خنده و حال خوبت رو حداقل برای چندثانیه خراب کنه... امشب وسط این مسابقه هم همینطور بود!!! دقیقا مث رفتارهای عجیب غریب بعضی از آدم های این...