خرید بک لینک

درباره سایت

[ هم دمــم ]

امکانات وب

روز شلوغ پلوغی بود

یعنی کلا این روزا زیادی شلوغه زیادی فکرم درگیره و البته یه کوچولو خسته!

برنامه ها خوب پیش میره و به قول استادخان برگشتم به روزای اوج!

ولی یه کمی انرژیم کم شده و بی نهایت مسافرت لازمم ...

صبح ها سخت بیدار میشم اما وقتی یادم میاد که فقط همین یه فرصت رو

دارم زود به خودم میام و با اسباب و وسایل و آذوقه ها میرم سمت کتابخونه

صبح کلاس داشتم و یه تست کوچیک از فصلی که گذشته بود

خوب بود البته جناب "پری" ( همون دوست استادخان) گفتن اول کاری دوست

نداشتم تضعیف روحیه بشین ولی دفعه بعد دیگه رحم و مروتی نیست

بعد کلاس اومدم خونه ولی اصن حس درس نبود. یعنی یه جورایی به درس

خوندن تو اون کتابخونه سبز قهوه ای آروم عادت کردم :)

واسه همین امروز رو تعطیل کردم و رفتیم حرم ...

دعاهای مامان بزرگ و حال خوبش بعد زیارت همه خستگی ها رو برد...

البته خب اون شیرنارگیل بعد زیارت هم خییییلی موثر بود

+ تو راه برگشت طی یک تصمیم یهویی رفتم و یه بخش بزرگی از پس اندازم

رو خرج یه کتاب فوق العاده کردم... آخه هربار هربار که نمیشه برم کتاب

استادخان رو بگیرم...کتابخونه هم که ماشالله جارووو شده...

واسه همین بیخیال " لازم نکرده بری بخری" های استادخان رفتم و خریدم:)

بسیاااار بسیااار خوشحال و خوشنود صفحه اول کتاب رو تاریخ زدم و یه

نگاهی به اون قطز عجیب غریب کتاب انداختم و همین جا قول میدم به

بهترین شکل ممکن بخونمش :)

برچسب: نویسنده: طاها احمدپور تاريخ: دوشنبه 6 شهريور 1396 ساعت: 2:00

صفحه بندی