خرید بک لینک

درباره سایت

[ هم دمــم ]

امکانات وب

یه مسمومیت شدید و فشاری که نفهمیدم چند بود دکتر و مجبور کرد بدون

هیچ معاینه، مستقیم منو بفرسته زیر سرم و چندتا آمپول که باز اینقدر گیج

بودم که نفهمیدم اصن کی تزریق کردن ...

حال و احوالم اینقدر خراب بود که یه لحظه فکر کردم دیگه رفتنی شدم :/

جالب اینجاست که تو اون لحظه بیشتر از هرچیز به کتاب های باز نشده رو

میزم فکرمیکردم. حتی مامان میگه هذیون که میگفتی همش حرف جزوه و

کتاب و ... یوده :)) فقط خدا میدونه که چقدر زندگیم به این چیزا گره خورده

و لازمه که بازم بگم ناله و شکایت نیست برعکس برام لذت بخش هم هست.

خلاصه، نتیجه شد دوتا خط تیره با توضیح مسمومیت تو دفترچه توپ توپی.

+ قبل از این ماجرا، ساعت ها رو بالاتر برده بودم البته با حذف خواب وسط

روز و اینکه تازه داشتم یه شکل ثابتی به برنامه میدادم که خب این وقفه

پیش اومد. اصن به خاطر همین ریتم زندگی بوده که نه اسکایپ تونستم

برم و نه اینجا چیزی نوشتم.

++ فردا آزمایشگاه نمیرم :) شاید کارگاه رو هم نرم اما فقط شاید ...

برچسب: نویسنده: طاها احمدپور تاريخ: پنجشنبه 23 آذر 1396 ساعت: 17:26

صفحه بندی