1081
-
تاریخ: 1402/8/29 ساعت: 13:59
برخلاف عادت همیشگی، چندشب که تا نصف شب بیدارمبا اینکه از صبح در حال بدو بدو و کار بودم ولی انگار از یه ساعتی دیگه خستگی و خواب هم محو میشن...دلم خواست بنویسم... مثل تمام شب هایی که تو اتاقم بودم و گوشی رو باز می کردم و هرچی تو ذهنم بود خالی میکردم روی صفحه سفیدحالا تو خونه کوچیک خودم، تو سکوت عمیقی ...
1082
-
تاریخ: 1402/8/29 ساعت: 13:59
همین الان که می خواستم وارد وبلاگ بشم در حالی که زیر پتو برقی در حال گرم شدن دراز کشیده بودمیه صدای ویز ویزی شنیدماز سمت کنتور بود یه لحظه فکر کردم شاید مشکل از جعبه کنتور باشه که یهویی یه حشره بال دار شروع کرد به چرخیدن تو فضایکوچیک خونه م! خیلی سریع رفتم زیر پتو ولی جز خودم کی اینجابود که بخواد ای...
1079
-
تاریخ: 1402/8/9 ساعت: 1:31
نزدیک به سه ماه گذشت...اینقدر اتفاقات و تجربه های حدید دارم که نمیدونم از کجا باید بنویسماما بهترین اتفاق گرفتن این خونه بودهحس میکنم دارم رویاهام رو زندگی میکنمبا همه وجودم از خدا بابت لطف و مهربونیش ممنونمAdblock test (Why?)
1078
-
تاریخ: 1402/6/11 ساعت: 13:16
سرعت گذر ساعت ها و روزها اینجا خیلی بالاستاونقدر که متوجه نشدم یک ماه از آخرین نوشته گذشتهپروژه تو مرحله اول و قرار فردا استارت بزنیمکارهای جانبی هم کنارش هست، مقاله، سایت و ...دکتر جنتلمن حواسش به کارهای اضافه هست و احتمالا یه حقوقمجزا برای این قسمت درنظر بگیرن اگه خدا بخواد پول گوشی جدید جور میشه:...
1077
-
تاریخ: 1402/5/10 ساعت: 17:31
کم کم داریم نزدیک میشم به یک ماه دور شدن و شروع جدید...آخرهفته ها با بچه ها میگذره و غذا پختن و لباس شستن این قسمت با بچه ها هنوز چالش دارههنوز یه چیزایی برام عادی نیست البته که نمیدونم باید عادیبشه یا نه! اما بالاخره زمانی که به اومدن فکرمیکردم میدونستماینجا خیلی چیزا هست که تفکرات من متفاوت و حالا...
1076
-
تاریخ: 1402/5/3 ساعت: 16:22
زندگی کم کم داره به شکل روتین خودش برمیگرده فقط متفاوت تر از چیزی که تو ایران تجربه می کردممسئولیت زندگی تمام قد با خودمحواسم به غذا خوردن و رسیدگی به خودم باشه، لباس های تمیزو اتو زده، مواد غذایی تو یخچال و لیست خرید و درکنار این هاپروژه ای که باید انتخاب کنم...کارهای مربوط به خونه با اینکه جذاب و ...
1073
-
تاریخ: 1402/4/31 ساعت: 21:55
احتمالا برای آخرین بار سر جلسه امتحان اومدمبین بچه ها می چرخم و فکرم هزارجاستدقیقا از دیروز که بالاخره انتظار تموم شد و نامه نهایی رو گرفتم دیگهنمیدونم چطور ساعت ها رو میگذرونم...باید با خیلی ها خداحافظی کنم، باید خیلی کارها انجام بدم، خرید دارمو کارهای نیمه تمام که باید بسته بشن...Adblock test (Why...
1074
-
تاریخ: 1402/4/31 ساعت: 21:55
میتونم بگم تقریبا ۹۰ درصد کارها تموم شدهفقط خداحافظی و مهمونی آخر مونده به همراه یه کمی خریدقفسه های اتاقم خالی شده، کتاب ها میرن تحویل داده بشن به کتابخونهاکثر لباس ها پک شدن و یه تعدادی هم تو کمد باقی بمونن برای روزهاییکه دوباره بیام...انگار باز خدا آدم های خوبش رو اطرافم گذاشتهچندنفری از هم گروهی...
1075
-
تاریخ: 1402/4/31 ساعت: 21:55
چقدر حرف دارم برای نوشتنچقدر حرف دارم که با اطرافیانم درمیون بذارماما انگار افتادم روی دور تند زندگیامیدوارم با جا به جایی و مستقر شدن تو محیط جدید بتونم کم کم به روتین زندگی هم برگردم... نوشتن، گوش دادن و تلاشیه وقت هایی هنوز باورم نمیشه اینجاماما این واقعیت و حالا منم که باید بسازم...اتفاقات پشت س...
1053
-
تاریخ: 1402/1/18 ساعت: 21:49
در شرایط عادی باید اخرین پست سال 1401 رو طبق معمول با گوشی می نوشتماما حالا با از کار افتاد یهویی گوشی و احتمالا از دست دادن گوشی نازنینم فعلا با صفحه بزرگ و نا آشنا تبلت می نویسم...با این وضعیت قیمت ها خریدن گوشی جدید در حد مدل خودم خیلی جالب نیست و امیدوارم یه جوری بشه تعمیرش کردامیدوارانه به ماما...
1054
-
تاریخ: 1402/1/18 ساعت: 21:49
پادکست هراس از احساس مجتبی شکوری رو گوش میدادمگفت جهان نت هاش رو براساس آرزوهای ما نمی نویسه!ادامه میده و انگار من نشستم و داره برای من حرف میزنه...چندشب پیش برای اینکه بتونم از شر افکار پیچیده ای که تو سرم رژهمیرفتن خلاص بشم، این پادکست رو دانلود کردم و چپوندم تو گوشم...از احساسات سرکوب شده میگه......
1051
-
تاریخ: 1401/12/25 ساعت: 17:36
یه تار مو سفید جدید دارماز اون تار موهایی که نیاز نیست بگردی تا پیداش کنیروبروی آینه که وامیستم، رنگ سفیدش رو موهای تیره برق میزنه...نمی دونم نوشته بودم که تازگی هر چند هفته یه تار سفید جدید دارم یا نهاما دیدنشون مثل اولین بار ناراحتم نمیکنه!آخرین دورهمی قبل نوروز رو گرفتیمنمیدونم سال دیگه هرکدوم از...
1052
-
تاریخ: 1401/12/25 ساعت: 17:36
صبح زود بیدار شدم درحالی که چندساعت بیشتر نخوابیده بودمطبق معمول هنوز چشمام باز نشده ایمیل چک کردم با دیدن اسم دکتر خندان روی صفحه فقط یه چیزی به ذهنم رسیدمقاله م!اینقدر گیج بودم که نفهمیدم چطوری اون چندخط رو خوندم تا رسیدمبه این قسمت جذاب was accepted to publishیه جوری از تخت پریدم پایین که نزدیک ب...
1049
-
تاریخ: 1401/12/20 ساعت: 15:00
دوهفته شلوغ همراه با کمی استرس رو گذروندم...هنوز داشتم به تغییرات مقاله و رفع اشکالاتی که گرفته بودن فکرمیکردمکه مصاحبه با یه استاد ایرانی جور شد...استادخان بعد از اینکه فهمید ماجرای دانشگاه کنسل شده گفت یه ایمیل به این بزن. حالا درسته کارش با تو متفاوته ولی میدونم دانشجو میخوادمنم دیگه تو وضعیتی نی...
1050
-
تاریخ: 1401/12/20 ساعت: 15:00
دوباره رفتم تو فار انتظار...انتظار برای خبر چاپ مقاله و همین باعث شده چندبار در روز صفحه رورفرش کنم تا شاید خبر جدیدی برسه...انتظار برای شروع طرح که البته با گفتن یه جمله کوتاه "بودجه نداریم"فعلا آب پاکی رو ریختن رو دستم!انتظار برای اعلام نتایج دانشگاه که البته تا اردیبهشت احتمالا خبری نیساما این با...
1046
-
تاریخ: 1401/12/7 ساعت: 0:15
باز یه مصاحبه رفتم و سطح دوپامین رو به حد اعلا رسوندم:)برعکس الان، از صبح به شدت استرس داشتماستادخان میگفت مگه دفعه اول؟ گفتم نیست اما این فرق میکنهباید پرزنت کنم... باید بدون وقفه حرف بزنم... باید طولانی جواب بدمدرصورتی که بقیه تجربه هایی که داشتم بدون پیش زمینه رفتم و حرفزدم...اما انجام شد و باید ...
1047
-
تاریخ: 1401/12/7 ساعت: 0:15
چهارراهی رو تصور کنین که هر سمتی چراغ سبز آدمی رو تصور کنین که تو خطوط عابر پیاده این چهارراه گیر کردهبه هر طرف که میره تا از این حرکت سریع ماشین ها در امان باشه بازروبروی ماشین جدیدی قرار میگیره...اون چهارراه زندگی من، ماشین ها مثل اتفاقات روزگار من و اون آدم همخود من...بدترین ماجرا، خبر شوکه کننده...
1048
-
تاریخ: 1401/12/7 ساعت: 0:15
عجیب نیست که بیدارمشب که با دوستی بیرون بودیم یه لاته خوردمو همونجا بهم گفت میبینم که قرار تا صبح بیدار باشی! و خب کاملا درست گفت...اما خیلی هم بد نشد این سکوت شب بهترین تراپی ممکن برای حال واحوال من و البته جمع و جور کردن خودم بعد یه روز نسبتا سخت...حالا وسط این شب بیداری پیام ژورنال و Revision مقا...
1043
-
تاریخ: 1401/11/17 ساعت: 17:24
اون شب تموم شد، من اون شب رو گذروندم و حالا یه کمی شکسته تراما به هرحال با امید زندگی رو ادامه میدم...صبح دوباره با یه گوشه دیگه از این کره خاکی مصاحبه داشتممثل همیشه سعی کردم مشتاق و با انگیزه باشمو باز مثل همیشه قرار شد بررسی کنن و من هم پیگیری...کلاس های فشرده ترم جدید رو بهم اعلام کردن و احتمالا...
1044
-
تاریخ: 1401/11/17 ساعت: 17:24
جلسه مشاوره گفت این هفته ت چطور بود؟ بدون مقدمه شروع کردم به حرف زدن...گفت امید داشتی که یه روزی دوباره کنارت قرار بگیره؟گفتم آره انگار تو ناخودآگاهم هنوز منتظر بودم!!!گفت تمام این یادآوری ها و زیر رو رو کردم خاطراتت هم از همین میادو حالا خودت بهش رسیدی که تو منتظر بودی... تو تمام چراها دنبال یهراه ...