1045
-
تاریخ: 1401/11/17 ساعت: 17:24
یه مصاحبه جدید در پیش دارم... اولین تجربه با اروپابا این وضعیت اینترنت خیلی نگران بودم که با اینا چیکار کنم!وسط حرف زدن با استادخان بودم و داشتم همه اینا رو میگفتم کهیهویی گفت یه رمز که تو ذهنت هست بگو!!! گفتم شما دارین چیکار میکنین؟ گفت فیلترشکن برات خریدم... گفتم آخه واسه چی همچینکاری کردین خب! من...
1039
-
تاریخ: 1401/11/5 ساعت: 15:31
جلسه مشاوره بودگفتم باورم نمیشه دوتا دختر پسر ۲۰ ساله بدون شناخت و با چنددقیقهصحبت و با نظر خانواده هاشون طی چندهفته ازدواج کردن...گفتم شاید همون بعد کنترل گری که نمی تونم قبول کنم. دلم می خوادمنم می تونستم تو تصمیمات مهم زندگیم تا همین حد ساده و بی دردسربه نتیجه برسم ولی وقتی فکر میکنم منطقم جیغ می...
1040
-
تاریخ: 1401/11/5 ساعت: 15:31
مثل امروز بعد از یه شب سخت و با حدود ۲ ساعت خواب و یک ساعتتاخیر هواپیما و پرواز اول صبح رسیدم تهران...با استرس و نگرانی فقط رفته بودم دنبال یه جواب!مثل امروز و همین ساعت ها تو راهروهای وزارت خونه سرگردون بودماز این اتاق به اون اتاق ...فراموش نمیکنم اون دقیقه هایی که پشت در اتاق منتظر بودم تا اون خان...
1041
-
تاریخ: 1401/11/5 ساعت: 15:31
دیشب به شکل عجیبی حالم بد بودو نتیجه ش پلک های پف کرده از اشک ریختن زیاد بود.از زمانی که مشاوره رو شروه کردم تو این لحظه دیگه مثل قبل به خودمسخت نمی گیرم... اجازه میدم هرچقدر لازمه اشک بریزم و روحم سبکبشه...امروز هم بالاخره بعد یه مدت طولانی از ظهر تا شب با دوستی بیرونچرخیدیم، پاستا خوردیم، خندیدیم،...
1036
-
تاریخ: 1401/10/27 ساعت: 15:10
چندروز پیش تصمیم گرفتم پس اندازی که جمع کرده بودم رو تبدیل بهطلا کنم... برای خرید و فروش تجربه آنچنانی نداشتم و از بابا خواستمتا باهم بریم...تو یه مغازه از دستبند و انگشتر خوشم اومد خلاصه بعد از صحبت وحساب و کتاب فروش و خرید طلا های جدید فاکتور رو نوشتن و منمبرگشتم خونه... برخلاف خیلی از خانم ها علا...
1037
-
تاریخ: 1401/10/27 ساعت: 15:10
این خبر دیگه ضربه آخر بود!لغو آزمون های آیلتسهنوز امیدوارم شایعه باشهدیگه هضم این خبر بالاتر از حدتحمل هر کدوم از ماستبه چه قیمتی قرار آدم ها رو نگه دارین؟بلایی که وزارت بهداشت سر دانشجوهای آورد کم نبودوثیقه های نجومی که گرفتن تا مدارکی که نتیجه زحمت خودمون بودبگیرم کم نبود؟دلاری که روز به روز بالات...
1038
-
تاریخ: 1401/10/27 ساعت: 15:10
بعد از یه مدت طولانی بالاخره الویت انتخاب برای محل کار با من شد.خیلی دوست داشتم دوباره با دکتر خندان کار کنماصن همه برنامه ریزی من بر همین اساس بود ولی خب چه کاری طبقبرنامه پیش رفت که این بخواد باشه!اما خدا حواسش هست بهم... وقتی به دکتر خندان خبر دادم گفت بیامن کارها رو انجام میدم اما اینکه ظرفیت با...
973
-
تاریخ: 1401/3/29 ساعت: 15:30
نمیدونم چرا چند روزه که موج سینوسی حال و احوالم فراز و فرودهایشدیدی داره ولی به هر حال هرچی که هست سعی میکنم حواسم به خودم باشه...برنامه میریزم... سعی میکنم حال خودمو خوب نگه دارم حتی با بهانه یکوچیکی مثل خریدن لاک برای یه مهمونی بعد دوسال کرونا...اما یه وقتایی زورم نمیرسه مثل دیشبسردرد بعد ۶ساعت بر...
974
-
تاریخ: 1401/3/29 ساعت: 15:30
دوست خوب میتونه ارزشمندتر از یه خانواده بزرگ باشه...خانواده بزرگی دارم اونقدر که برای اسم بردن تک تک اونها نیاز به زمانکافی و یادآوری ترتیب خاله ها و عموها و عمه ها دارم!اما از بین همه این آدم هارفیقی که هزاران کیلومتر از من دوره، فقط با شنیدن صدا میتونه بفهمهحال و احوالم چطوره... یه ساعت حرف بزنه ...
975
-
تاریخ: 1401/3/29 ساعت: 15:30
امشب، شب تولد امام رضاحال و احوالم قابل مقایسه با روزهای قبل نیستبهترم... یعنی خوبم خداروشکروقتی میگم خداروشکر صرفا یه اصطلاح آخر جمله نیست هااین یعنی یه تشکر درست و حسابی برای گذروندن این روزها بعضی وقتا با خودم میگم اگه نتیجه همه این روزها اضافه شدن اینخلوت های شبونه قبل نماز صبح به زندگیم بودهخب ...
878
-
تاریخ: 1400/2/17 ساعت: 20:36
چندماه دیگه به کار اضافه شد... شاید فرصت بیشتر برای فکرکردن داده شد یا شاید تلاش بیشتر به هرحال من مثل یه ماشین برنامه ریزی شده به کارم ادامه میدم
879
-
تاریخ: 1400/2/17 ساعت: 20:36
چندوقته میخواستم بنویسم خسته م اما هربار پاک کردم نمیخواستم بنویسم که باورم نشه این خستگی رو حتی یه هفته است که همه برنامه ها رو گذاشتم یه گوشه و فقط به همون چندتا کلاسی که در طی هفته داشتم مشغول بودم شاید یه کمی حال و احوالم تغییر کنه. حتی دیگه ظهر
880
-
تاریخ: 1400/2/17 ساعت: 20:36
وبینار آخری که داشتم و امروز جلسه آخرش و اون تماس یهویی استادخان و برنامه هایی که معرفی کرد همگی شدن انگیزه برای هفته جدید و شروع مجدد یعنی میدونی یه جورایی تلنگر شدن برای رگ غیرتم که بیکار نشستی چیکار؟؟؟ نشستم کارهای این هفته رو تو دفترچه آبی ۱۴۰۰ نوشتم خیلی کار دارم خیییلی یکی یکی باید تموم بشن فق...
881
-
تاریخ: 1400/2/17 ساعت: 20:36
یه پیامی تو فضای لعنتی مجازی دیدم اینقدر بهم ریختم که نتونستم کارام رو انجام بدم فکرم ذهنم اینقدر درگیر شدن که هیچ کاری نمیتونم انجام بدم اصلا نمی تونم باور کنم فقط امیدوارم یه حرف پوچ و توخالی با قصد و نیت بد باشه نه یه حقیقت تلخ! + خدایا میشه حتی یه ثانیه هم نگاهت رو برنداری از ما؟
882
-
تاریخ: 1400/2/17 ساعت: 20:36
بدون هیچ برنامه ای و کاملا یهویی امروز اعلام کردن میتونیم بریم واکسن بزنیم. دکتر خندان چندتا حرف سنگین زد که تو از کرونا در بری از کمبود اکسیژن یه بلایی سرت میاد با این ماسک ها پاشو برو بزن... نمیدونم شک داشتم دودل بودم بابت واکسنی که هنوز خیلی ها
868
-
تاریخ: 1400/1/17 ساعت: 10:48
چه اتفاقات عجیب غریبی که پیش نمیاد!!! چندوقت پیش که برای کلاس های حضوری رفتم دانشگاه تازه به عمق غربتم در اونجا پی بردم... مخصوصا وقتی که از جلوی در اتاق سابق استادخان رد شدم و یه نفر دیگه اونجا نشسته بود و من مجبور بودم با وسایلم آواره آزمایشگاه ه
869
-
تاریخ: 1400/1/17 ساعت: 10:48
از وقتی که طوفان ها زندگی تکونم دادن قدر آرامش رو بیشتر میدونم اما تو هر لحظه م ترس هست... روزهای مزخرفی رو تجربه کردم... یه شخصیت جدید از خودم دیدم که خیلی ترسناک بود... نمیخوام ببینمش نمیخوام دیگه حسش کنم... اینجا واسه خودم که باید بنویسم که این ر
870
-
تاریخ: 1400/1/17 ساعت: 10:48
با دوستام که حرف میزنم میخوام برگردم عقب تنها جایی که دلم میخواد برگردم همون چهارسال دانشجویی و همون لحظه هایی که صبح تا شب تو اون ساختمون کنار هم بودیم هیچ لحظه دیگه ای از زندگی نیست که بخوام بهش برگردم اما اون روزها با همه سختی هاش فوق العاده بود
871
-
تاریخ: 1400/1/17 ساعت: 10:48
امروز شلوغ بود بعد یه ماه دوباره دست به سمپل شدم و کار کردم خودم برای خودم کار تراشیدم ولی برای محکم کاری باید انجام میشد همین کار کردن و همزمان درس خوندن تو اتاقی که دیگه مثل روزهای قبل شرایط آزادی ندارم و به خاطر حضور هم اتاقی مدام باید ماسک روی ص
872
-
تاریخ: 1400/1/17 ساعت: 10:48
فکرکنم دوباره خودمو چشم زدم! تنبل شدم سعی میکنم نباشم... سعی میکنم به برنامه پایبند باشم اما نشده... ماجرای پام و برگشتن دوستی و این حال و احوال روزای آخر اسفند اصلا همه روی هم از من موجودی تنبل و هوایی ساخته که یه جا بند نمیشه... خبری از خرید عید ن