501
-
تاریخ: 1395/12/2 ساعت: 11:33
امروز ظهر مث رسم هرساله برای سالگرد عمو مامان دعوت بودیم هرکی به یه دلیلی گفتم نمیام ولی خاله بزرگا وخاله کوچیکه اوکی دادن بابا اینا هم طبق معمول گفتن نمیایم ... من و مامان رفتیم دنبال خاله و دخی بعد هم رفتیم خونه مامان بزرگ که اونا رو هم برداریم و باهم بریم .. اول بارون بود بعد کم کم برف شدید شد ، ...
502
-
تاریخ: 1395/12/2 ساعت: 11:33
دقیقا همونجوری که هواشناسی گفته بود برف تا شب شدت گرفت اونقدر که مدارس تعطیل شدن و حتی بحث اینکه دانشگاه های مشهد هم تعطیل بشن پیش اومده بود ... من زیاد به بخش دانشگاهیش توجه نکردم بعد از یه ماه نامه اعمال فرستادم و گفتم فردا چه ساعتی وقت دارین که بیام گفت " با این اوضاع آب و هوا نمیتونیم درمورد فرد...
503
-
تاریخ: 1395/12/2 ساعت: 11:33
اولین تجربه TA دیشب که خبری نشد و منم دیدم دانشگاه پیام داده که با ۲ ساعت تاخیر همه کلاسا برگزار میشن، صبح هم با اینکه استادخان گفت "نیومدی هم مشکلی نیست چون برف و سرده خودت هم کلاس نداری " گفتم "نه میخوام بیام که با جو کلاسا و بچه ها آشنا بشم" میتونم بگم تقریبا یه وجب زیر زانو برف اومده بود و به هز...
504
-
تاریخ: 1395/12/2 ساعت: 11:33
شوخی آدم ها رو جدی بگیرید ... هیچ شوخی بدون ریشه در ناخودآگاه ذهنی کسی نیست ! + حواسم به خودم و حرفام و آدما باشه لطفا ...